«آقای صفری» از  شما بعید است
«آقای صفری» از  شما بعید است
آقای صفری شهردار محمدشهر!، این نامه ای است از بنده خدا به بنده دیگر خدا که «بندگان خدا به دو گروهند يا برادر دينى تو و يا همانند تو انسان هستند» پس « با بندگان خدا به گونه حيوان درنده كه دريدن آنان را مغتنم مى داند برخورد مكن».

و بدان «باید که برگزیده ترین وزیران تو کسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد».

برادر دینی من! اگر انقلابی هستید حتما این نامه را دیده اید؟! منظورم این نامه نیست، این نامه را که بخوانید به یقین یادتان خواهد آمد، من باب تذکر است که تذکر آنقدر جایگاهش بالاست که خداوند کریم کتابش را «تذکره» نهاده است.

برادر دینی من! «به هنگام خشم‌ خويشتندار باش و از شدت تندي و تيزي خود بكاه و دست‌ به روي كس بر مدار و سخن زشت‌ بر زبان مياور»  که اگر صدایت در دفتر شهرداری ات بر روی پیر زنی بالا رود و خدایی نکرده به او بگویی که « مرا بر شما امیر ساخته اند و باید فرمان من اطاعت شود.» آنوقت «چنین پنداری سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونی ها در نعمت هاست.»

برادر انقلابی من! « شما کاری نکنید که مردم از شما بترسند. شما کاری بکنید که مردم به شما متوجه بشوند. شما کاری بکنید که مردم مَحبّت به شما بکنند؛ پشتیبان شما باشند.»

برادر دینی من! « خدا را، خدا را، در باب طبقه فرودين: كساني كه بيچارگان‌اند از مساكين و نيازمندان و بينوايان و زمين‌گيران.در اين طبقه» اگر خدایی نکرده، بروی سراغ آنهایی که نامی دارند و نانی، از وکیل گذشته گرفته تا حال، از وزیر و معاون وزیر گرفته تا استاندار و فرماندار و بخشدار، و حتی شهرداران سابقی که تو برایشان سهل و راحت کنی مسیری را که برای فرودستان سخت و سهمگین گرفته ای، آنگاه باید بترسی از آه مظلوم. بترسی از آهی که شب هنگام وقتی خواستی سرت را بر  بالین بگذاری عذاب وجدان امانت ندهد

برادر انقلابی من! «وقتی با مردم خوبی کردید، مَحبّت کردید، خدمتگزار مردم بودید، وقتی که بروید شب منزل، آرامش برای قلبتان هست؛ وجدانتان ناراحت نیست.»

برادر دینی من! «در كار كارگزارانت ‌بنگر و پس از آزمايش به كارشان برگمار، نه به سبب دوستي با آن‌ها.» نکند خدایی نکرده کسی را بیاوری بازرسی، معاونی، رییس بخشی جایی بگذاری که دوستی ات سبب شده است نه لیافت اش! اگر انقلابی هستی، بدان و آگاه باش « که والی را نزدیکانی است و در ایشان خوی برتری جویی و گردنکشی است و در معاملت با مردم رعایت انصاف نکنند» خدایی نکرده بازرسی نگذاری جایی که فقط برود برایت نام و نان بیاورد. خدایی نکرده بازرسی نگماری بر جایی که بخواهد پیش و پس تو را راهبری کند. که باید فلانی باشد و فلانی نباشد و برای آینده تو و شهر برنامه بچیند. بترس از آن روزی که «مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند … یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند.»

برادر دینی من! «بدترین وزیران تو، وزیری است که وزیر بدکاران پیش از تو بوده است و شریک گناهان ایشان.» آقای صفری « مبادا که اینان همراز وهمدم تو شوند، زیرا یاور گناهکاران و مددکار ستم پیشگان بوده اند.»

انسانی همانند من! «براي كساني كه به تو نياز دارند، زماني معين كن كه در آن فارغ از هر كاري به آنان‌ بپردازي. براي ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين، مجلسي كه همگان در آن حاضر توانند شد»

صفری جان عزیز ، اگر انقلابی هستی «بفرماي‌ تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يك سو شوند، تا سخنگويشان بي‌هراس‌ و بي‌لكنت زبان سخن خويش بگويد.» نه اینکه اگر کسی به تو پیامی داد، و «تذکری داد من باب تذکره»، حسابش را به نیروی انتظامی و دادگاه و کلانتری و پاسگاه بیاندازی.

مگر تو مسئول نیستی! اگر انقلابی هستی «با نزدیک شدن به مردم، با نشستن در محیط زندگی خصوصی و خانه و کپر و چادرشان، نسبت به مشکلات مردم آشنا بشوید و آنها را لمس کنید.» نه آنکه آنان مجبور شوند شما را به خدا و خدا را به شما بسپارند.

برادر انقلابی من! نگذار مردم از تو بترسند حتی در پیامک دادن به تو! « با مردم چنان باش، كه در روز حساب كه خدا را ديدار مي‌كني، عذرت پذيرفته‌ آيد» که « اگر والي از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختي‌ها و رنج‌هاي آنان آگاه شود.»

برادر انقلابی من! «کاری بکنید که دل مردم را به دست بیاورید. پایگاه پیدا کنید در بین مردم. وقتی پایگاه پیدا کردید، خدا از شما راضی است؛ ملت از شما راضی است؛ قدرت در دست شما باقی می ماند، و مردم هم پشتیبان شمایند.»

برادر دینی من ! «از خودپسندي و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت‌ شده و نيز از دلبستگي به‌ ستايش و چرب‌زباني‌هاي ديگران، پرهيز كن،»

صفری جان دل! برادر انقلابی! هر گاه سوار بر سانتاقه ی خود شدی و در شهر گذری کردی، «سرمستی و غرور، تو را از ایشان ( فرودستان) غافل نسازد، زیرا این بهانه که کارهای خرد را به سبب پرداختن به کارهای مهم و بزرگ از انجام ندهی، هرگز پذیرفته نخواهد شد.»

آقای صفری! انقلابی جنگ رفته ی میدان دیده! «در برابر پیمانی که بسته ای .. خود را سپر ساز، زیرا هیچ یک از واجبات خداوندی … بزرگ تر از وفای به عهد و پیمان نیست.» نکند خدایی نکرده عهد و پیمان ات یادت رود. نکند ناگهان بر زیر میز بکوبی و همه چیز را خراب کنی، نکند یادت رود ایستاده در کنار دوستان بگویی می شود زیر میز کوبید!

آقای صفری برادر دینی من! نکند دلت به تقدیرنامه ها خوش باشد« از دلبستگی به ستایش و چرب زبانی های دیگران، پرهیز کن، زیرا یکی از بهترین فرصت های شیطان است برای تاختن».

برادر انقلابی من ! «بپرهيز از اين‌كه به خود اختصاص دهي، چيزي را كه همگان را در آن حقي است‌ يا خود را به ناداني زني در آنچه توجه تو به آن ضروري است و همه از آن آگاه‌اند.» خدا نکند، حقوق ات زیاد شود نپرسی چرا؟ خدا نکند حق مسکنی بگیری و یادت برود چهار سال این حق مسکن را گرفته ای؟ «و خود را به نادانی بزنی در آنچه که توجه تو به آن ضروری است»

القصه برادر دینی من! برادر انقلابی من! انسانی همانند من! بدان میزی که تو پشت اش نشستی پیش از تو نیز نشسته بودند « و بزودی آن را از تو می ستانند و به دیگری می دهند… زودا که حجاب از برابر دیدگانت برداشته خواهد شد و بینی که داد مظلومان را از تو می ستانند.»

پس « تجربه کنید ببینید که آیا با مَحبّت با مردم رفتار کنید دلتان آرامتر است، یا خدای نخواسته با شدّت؟»

این نامه ای بود از بنده خدایی به بنده خدای دیگر

والسلام علی من اتبع الهدی

ع. کمالی