می شود یا نمی شود؟!
می شود یا نمی شود؟!
«لعنت به این کرج! هر روز یه پاش می لنگه؛ از این طرف دارن درختاشو می برن و ریه های شهر رو نابود می کنن از طرفی با این ساخت و سازها شهر رو کج و کله می کنن. اون از دوربرگردان شهید حیدرخانی شون، اون از پل آزادگان و طالقانی، پل در هم تنیده حصارک و میدان شهیدان آجرلو و حالا هم نوبت میدان جمهوری رسیده. متروشونم که نگو؛ دلمون خون شد از این زیرزمین به کس و کار».

داشتم با خودم غر می زدم و دشنام می دادم که چشمم به در کارگاه متروی گلشهر افتاد. با خودم گفتم حالا که این همه به در و دیوار، به زمین و زمان گفتی برو داخل کارگاه و ببین چه خبره.

آقا سلام! می تونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟

سلام، بفرمایید در خدمتم.

انگار این آدم هم می دانست من امروز عصبانی هستم و با مهربانی جواب می داد.

وقتی به او گفتم می خواهم از حال مترو مطلع شوم با لبخندی از پیش تعیین شده گفت بایستید تا برایت کلاه بیاورم.

محوطه کارگاه خاکی بود و چیزی شبیه به مناطق جنگی، سمت چپ پارکینگ خودروها بود وقتی به آنجا نگاه کردم پر بود از خودرو.

تعدادی لباس کار پوش هم در تکاپو از این طرف محوطه به سمت ساختمان ایستگاه مترو در رفت و آمد بودند.

از او می پرسم: چرا تکمیل این پروژه انقدر طول کشید ما بچه بودیم الان سپید موی شدیم.

اول می خندد و بعد هم می گوید: این بزرگترین پروژه عمرانی در کرج است بخشی از طولانی بودنش به خاطر عظمت کار است و بخشی هم حق با شماست.

وی ادامه می دهد: بی پولی، گرانی، تغییرات، برخی تصمیمات مدیریتی این مسائل موجبات طولانی شدن پروژه را رقم زده در حالی که همه عوامل تلاش شان پایان خوش است.

وارد ساختمان که شدم چشمم به سنگ های سبز افتاد و پله هایی که به گمانم به سی عدد می رسید، پایین رفتم، داربست هایی که قد استوار کرده بودند تا کارگران رخ نمایی کنند.

بعد از پایین آمدن از پله های سبز وارد سالن شدیم کف آماده بود و دیوارها چیزی کم نداشت حتی گیت ورود و خروج را هم نصب کرده بودند.

وقتی به در و دیوار نگاه می کردم با خودم گفتم به گمانم این ها ما را سرکار گذاشتند پس چرا نمی جنبند؟

بی آنکه متوجه بشم جمله «پس چرا نمی جنبند» را بلند گفتم و باز هم خندید.

با صدای خنده او به قول پدر بزرگم فکرم پاره شد و گفتم چرا می خندید؟

ایستاد و خطاب به من می گوید: از این همه دغدغه و تعصبی که به شهر دارید خوشحالم ولی بدان که همه ما تلاش مان این است که کار سریع پیش برود و مردم خوشحال شوند.

از من پرسید از این پروژه چه می دانی؟

گفتم: اخبار شهر را دنبال می کنم . خاطرم هست که از ابتدای استان شدن همان موقع فرماندار فعلی تهران استاندار اینجا بود جلسات زیادی برای پیشرفت این پروژه برگزار می کردند و هر روز وعده تا فلان موقع فلان تونل تمام می شود می دادند.

افتتاح متروی محمدشهر را نیز خوب به یاد دارم ولی واقعیت این است که بیشتر مردم مثل من به راه اندازی این پروژه فکر می کنند.

قطارشهری ترافیک را کاهش می دهد امنیت تردد را افزایش می دهد بجای این همه پل زیرگذر و روگذری که مثل دمل چرکی کرج را زشت کردند قطار شهری را زودتر تمام کنند تا هم بار ترافیکی کم شود هم شهر، شهر بماند.

چشمانش با من هم عقیده است و مطمئنم که او چیزهایی می داند که نه من می دانم و نه می تواند به من شهروند بگوید.

تا انتهای سالن رفتیم به نظر ایستگاه آماده است اما چرا متوقف است نمی دانم.

به تماشای در و دیوار ساختمان مشغول بودم که خاطرات اخباری که در گذشته خوانده بودم در ذهنم مرور می شد. روزهایی که در شورای چهارم تمام انتقادات به پیمانکار بود و گاهی در شورا حتی کار به داد و فریاد می کشید.

میان شورا و پیمانکار بازی طناب کشی بود.

عزیز اکبریان نماینده مجلس بود و پایش را در یک کفش کرده بود که سابیر باید برود.

نماینده سابق مجلس شورای اسلامی باورش این بود که اگر سابیر برود قطار شهری روی ریل می افتد.

حال پروژه قطارشهری در شورای چهارم بد بود، هر روز تنش و بحث و جدل بود؛ صدای نا امیدی از سوت قطار به گوش می رسید ولی با تغییر مدیریت شهری ورق برگشت.

به گمانم آن وقت ها دعوا سر حلوا بود ولی حالا به گفته این آقا قرار است تا پایان سال دو ایستگاه در مسیری به طول  ۲/۶ کیلومتر راه اندازی شود.

با آن همه وعده های از پیش داده باور این حرف سخت است گرچه در دل آرزو داریم شاهد حرکت  قطار در این زیرزمین های شهر باشیم و چشم مان کمتر به دمل های چرکی شهر بیافتد.

وقتی هر روز شاهد قد کشیدن ارز هستیم آیا وعده این مدیران قطاری محقق می شود؟

آیا با این رشد روز افزون ارز می توانند تجهیزات را خریداری کنند؟

در این اقیانوس پر تلاطم تحریم می توانند تجهیزاتی که امکان تولیدش را نداریم وارد کنند؟

اگر بتوانند چمدانی تجهیزات را وارد کنند آیا می توانند از پس گمرک برآیند؟

دلار و یا یورو را چگونه باید پرداخت کنند و تجهیزات بخرند؟

فرض بر این است که تمام ایستگاه ها تکمیل شوند و یک تونل پانزده کیلومتری داشته باشیم آیا با این اوضاع کشور می توانند تجهیزات را تهیه کنند و یا باز هم باید بنشینیم و سماغ بمکیم؟

آیا به بعد از تکمیل این ساختمان های سبز به سبز شدن ریل و راه افتادن قطار هم فکر می شود؟

اگر این کارگاه ها کارشان تمام شود و تعطیل شوند آیا صدای  سوت می شنویم یا باید نظاره گر قفل کوبیده بر در کارگاه ها شویم؟

آیا بنرهای “مردم تبریک” را خواهیم دید یا “مردم معذرت” را؟