حكيم كارآفرين
حكيم كارآفرين
((اين بنده خدايى كه اومده مثل شما هست؟ از من بهترن)) رشيد كرمانى بيست و هشتمين روزى بود كه تكيه بر صندلى گردان خدمت زده بود كه با دو تا دوستان نيك مرد شهر به ديدارش رفتيم از ظرفيت هايى كه بايد در استان كشف و انجام شود،

از مشكلات و معظلات گفتيم از اينكه كرج محله هايى دارد كه از غيزانيه، غيزانيه تر است. من گفتم، آن دوست گفت و اين دوست گفت؛ به اقاى مدير جوان كه نگاه مى كردم چهره اش پر از اشتياق بود.
وقتى از غيزانيه هاى كرج برايش مى گفتيم در دل با خود مى گفتم(( الان است كه پشيمان شود و صندلى اش را عطا كند)).
شروع كرد به صحبت كردن از اينكه گيوه هايش را وركشيده و با آستين هاى بالا زده شده آمده تا خادمى براى رضاى حق باشد.
گهگاهى گمان مى كردم شعار سر مى دهد ولى وقتى ماجراى رفتنش به ميراث را گفت وقتى از اشتياقش براى برگزارى كارگروه اشتغال را گفت به آنچه در ثانيه گمان كردم خط كشيدم.
فرهاد حكيم نيا از ظرفيت هاى طرح هاى اشتغال روستايى گفت از اينكه پهلوانانه از طرح هاى اشتغال در روستاها حمايت مى كند.
درباره استقبال از طرح هاى خلاقانه گفت اينكه هر فردى بتواند با ارائه طرحى شغلى را ايجاد و دست بيكاران را بگيرد با آغوشى باز از او حمايت مى كند.
حرف هاى بسيارى زد گاهى مديرى فكرى براى كار ندارد و انگيزه اش مرده است؛ يكى هم هست كه پر است از هيجان و اشتياق كار ولى در قبرستان مسئولان بى انگيزه قرار مى گيرد كه هر دو اينها بى اثرند و بى خير مى شوند.
حالا اما در البرز نمايندگانش پرند از انرژى كار و چشم تيز كرده اند براى تغيير استان و در جست و جوى اهل كارند كه فرهاد حكيم نيا به آنها بسم الله گفت و بايد ديد چه كسى ياعلى مى گويد.
بعد از شنيدن حرف هاى حكيم كارآفرين ياد حرف پرويز ايلدرمى افتادم گرچه او تواضع كرد و گفت(( از من بهترن)).