
یادش به خیردر گذشته های نه چندان دور اکثر خانواده ها گسترده بودند و با پدر بزرگ و مادر بزرگ، عمه و عمو زندگی می کردیم. دغدغه چندانی نداشتیم، یا به زبانی ساده تر توقع خاصی نداشتیم. بزرگترین توقع کودکان قدیم داشتن توپ فوتبال یا یک عروسک ساده برای خاله بازی بود، که حتی بعضی اوقات برخی از بچه ها از داشتن این وسایل ساده و اولیه نیز محروم بودند. اما امروزه با گسترش فرهنگ تک فرزندی، توقع بچه ها از والدین خیلی زیاد شده است. حتی می شود گفت این خواسته ها فراتر از تصور خانواده هاست. اما بعضی از والدین چاره ای ندارند جز اینکه به تمایلات کودکان خود جامعه عمل بپوشاند و با کمال میل در خدمت کودکشان باشند و تمام اوامر او را مو به مو اجرا کنند.
تصور گروهی از والدین در این خصوص این است که، رفتار صحيح و ارضاي نيازهاي عاطفي فرزندان باعث وقار و وجهه اجتماعي آنها و والدین ميشود.
روان شناسان معتقدند: زندگي هر فردي وقتي موفقيتآميز خواهد بود كه بتواند ميان نيازهاي عاطفي خود، تعادل برقرار كند و به شيوههاي مطلوب آنها را ارضا كند. از اين رو، شناخت و ارضاي مطلوب اين نيازها از وظايف مهم والدين است. اگر به اين نيازها اجازه بروز و شكوفايي داده نشود، در بزرگسالي فرزندانمان بايد منتظر اقداماتي غيرمنتظره و كارهايي باشيم كه ريشه در يك عقده نهفته در درون آنها دارد. ممكن است كودكان ما مورد سوءاستفاده افرادي واقع شوند كه با شناسايي نيازهاي نهفته در آنها به دنبال اغفال آنها باشند، اما در مقابل، رفتار صحيح و ارضاي نيازهاي عاطفي فرزندانمان باعث وقار و وجهه اجتماعي آنها و خودمان ميشود. توجه به اين نكته ضروري است كه بسياري از عكسالعملهاي پرخاشگرانه و نامناسب فرزندان نسبت به والدين و جامعه، به خاطر اشكالات رفتاري والدين و سهلانگاري در تربيت بموقع فرزندان است. آنها زمان مناسب در تربيت فرزندانشان را رها كرده و ميخواهند موقعي كه شخصيت و اسكلت اخلاقي فرزندانشان شكل گرفته است، او را تربيت كنند. بنابراين، دانستن زمان تربيت و نحوه رفتار در آن دوره اهميت ويژهاي دارد.
كودك از روي فطرت ميل دارد آزاد باشد، هر چه ميخواهد بكند، به همه چيز دست بزند و هيچ كس سد راه او نشود، ولي اين كار به صلاح كودك نيست، زيرا او نيك و بد را نميشناسد و خير و شر خود را نمي فهمد. همه كودكان احتياج به توجه و محبت والدين دارند، ولي بعضي كودكان به طور مداوم و بدون وقفه از والدينشان توجه و محبت ميخواهند. در بيشتر موارد علت اين است كه كودك از جانب يكي از والدينش مورد لطف، محبت و توجه كافي قرار نگرفته است. علت ديگر اين مساله، احساس ناامني و وابستگي شديد است، ولي اصليترين دليل اين مشكل، گوش به فرمان بودن والدين به فرمايشات اوست.
به اين ترتيب، كودك ميآموزد كه هميشه بايد به خواستههايش عمل شود و به رفتارش توجه شود. پدر و مادر خوب كسي است كه عاقلانه خواهشهاي طفل را تعديل كند و هر جا خواسته كودك به اصلاح اوست با مهرباني و عطوفت عمل كند. آنجا كه خواهشهاي كودك به صلاح وي نيست، در كمال اقتدار با يك نگاه تند يا بياعتنايي، او را از خواسته نابجايش منع كند. بعضي از پدران و مادران ناآگاه، كمترين توجهي به خير و مصلحت كودك ندارند. هدفشان، تنها راضي كردن كودك و برآورده نمودن خواستههاي اوست. آنان عملا خود را مطيع و فرمانبردار و كودك را مطاع و فرمانروا ميسازند و به اين ترتيب، هر روز كه از عمر كودك ميگذرد، خودخواهتر ميشود و استبداد و خودستيزي در فكرش ريشه ميدواند. اين قبيل والدين، ناآگاهانه و با دوستي و محبت، ريشههاي سعادت فرزند خود را ميخشكانند و با عواطف نابجا و محبتهاي بيحد و حصرشان، آنها را به بدبختي سوق ميدهند.
کارشناسان حوزه کودک، راجع به محبت بيش از اندازه والدين ميگويند كه زيادي محبت بيش از نامهرباني و كمتوجهي اثر زيانبخش دارد. هرچه كودك بزرگتر ميشود، والدين بايد در عين ابزار محبت، به او بفهمانند كه اين محبت و توجه تا آخر زندگي ادامه نخواهد داشت و او در آينده بايد خودش به حل مشكلاتش بپردازد و استقلال و اعتماد به نفس داشته باشد.
براي اين كه كودك بتدريج استقلال پيدا كند و خود را از وجود والدين بينياز سازد و بتواند مستقل زندگي كند، بايد هر عمل كوچكي كه انجام ميدهد و اعتماد به نفس او را آشكار ميكند، مورد تشويق والدين قرار گيرد.
نه گفتن به كودك
فرزندان ما ممكن است خواستههايي داشته باشند كه برآورده كردن آنها به صلاح نباشد. پاسخ دادن خواستهها و نيازها بايد به گونهاي باشد كه راه را براي رشد شخصيت فرد باز كند. نه اینکه صرفا هدف رسیدن به احتیاجات فردی باشد، در اینصورت باید به کودک نه گفت و او را از انجام دادن خواسته ای که دارد منصرف کرد.
اگر هميشه همه خواستهها بدون كوچكترين مانعي برآورده شوند، از وضعيت موجود احساس رضايت ميكنيد و هيچ تلاشي براي بهبود شرايطي كه در آن هستيد انجام نميدهيد و به دنبال پيشرفت نخواهيد بود. اصولا پيدايش نيازها و خواستههاي تازه كه محركي براي حركت رو به جلو است، نتيجه آن است كه به برخي از خواستههاي خود نرسيدهايد. بنابراين والدین در حالي كه نياز فرزندان خود را برآورده ميكنند، بايد آنها را آماده نمایند كه از لحاظ شخصيتي، اجتماعي و رواني به پلههاي بالاتري دست پيدا كنند.
پاسخ مثبت به خواسته های منطقی
خواستههاي معقول بايد انجام شود، چون محروميت و ناكامي در دستيابي به خواستهها، شخص را در آينده از لحاظ شخصيتي و زندگي فردي با مشكل مواجه ميكند. دوم اينكه پاسخگويي به اين خواستهها بايد نسبي باشد. در مباحث روانشناسي، ناكامي بهينه به معناي اين است كه در برخي موارد واقعا صلاح نيست به نيازهاي فرزندمان پاسخ دهيم.
فرزندان ما هنگامي شخصيت سالمي دارند كه ۲ خصوصيت در آنها وجود داشته باشد. خصوصيت اول، شناخت واقعيتها و شناسايي محدوديتها و فرصتهايي است كه وجود دارد. يعني آموزش اين نكته كه در زندگي موانع و ناكاميهايي وجود دارد، خودش ميتواند يك هدف تربيتي باشد و به فرزند ما كمك كند كه واقعنگر بار بيايد و به قول معروف لوس و دردانه نشود. بچههاي لوس بچههايي هستندكه «نه» نشنيدهاند.
خصوصيت دوم مربوط به تفكر فرزند است. به اين معني كه بايد متوجه شود دست ديگري نيز در كار است كه ممكن است بر وفق مراد او نباشد و او بايد راهحل مناسب را پيدا كند تا اوضاع را به نفع خودش تغيير دهد. تقويت اين روحيه در كودك مهم است.
بچهها از والدین خود يك تصوير ذهني به دست ميآورند كه اين تصوير، معلول روش ماست. مثلا اگر از كودكي بپرسيد كه پدر و مادرت چه رفتاري دارند، ممكن است بگويد تا حرفي به آنها ميزنم، داد ميزنند يا برعكس، بگويد خيلي حوصله دارند. برخورد ما در مقابل فرزندانمان، وقتي نميخواهيم خواسته ی آنها را برآورده كنيم، بايد همراه با اعتماد و صميميت باشد و در عين حال بايد اين رابطه نشانههايي از جديت و گفتگوهاي دوطرفه داشته باشد. والدين نبايد احكام خود را بسته بندي كنند و تحويل فرزندانشان بدهند. به عنوان مثال فرزند شما می خواهد با دوستانش به گردش برود، پدر یا مادر می گوید نه همین که گفتم، استفاده از این ادبیات تند برای فرزند تان خوشایند نیست، برای مانع شدن از این کار باید با او به گفتگو بپردازید و دلایل منطقی بیاورید. ما بايد براي هر رفتار خود توضيح قانعكننده داشته باشيم. در اين صورت فرزندمان ياد ميگيرد كه با محيط اطراف نيز به شيوهاي عاقلانه و تحليلگرانه برخورد كند. احكام بستهبندي شده باعث ميشود بچهها دنيا را سياه و سفيد ببينند. در دنياي امروز كه بچهها مجراهاي ارتباطي زيادي دارند، نميتوان به صورت تحكمي برخورد كرد بلكه بايد با قدرت استدلال و ارتباط عاطفي برخورد كنيم.
گاهي خواسته فرزند شما معقول است، اما توان پاسخگويي به آن را نداريد. در این شرایط ممکن است، سعي كنيد صورت مساله را پاك نمایید و خواسته فرزندتان را نامعقول و غيرموجه جلوه دهيد. اين بدترين شيوه برخورد است و فرزند نيز اين موضوع را متوجه ميشود و همين شيوه برخورد، باعث پيچيده شدن موضوع ميشود. در اين حالت، بايد به عدم توانايي خود اعتراف كنيد و دليل آن را نيز برايش توضيح دهيد. وقتي پدر و مادر توانايي برآورده كردن نياز فرزندان خود را ندارند، همدلي فرزندان با آنها بسيار مهم است. ممكن است وضعيت مالي خانواده مناسب نباشد. فرزند را بايد با اين شرايط آشنا كرد و همراهياش را به دست آورد. بعد بايد از او بخواهيد كه با هم براي رسيدن به آن خواسته تلاش كنيد. نبايد خودتان را نسبت به خواسته فرزندتان بيتفاوت نشان دهيد. اينكه فرزندتان احساس كند براي خواستههاي او ارزش قائل هستيد، در او آرامش و احساس اطمينان ايجاد ميكند.


















