میثم مهدیار:

 

ذبح هویت تاریخی و اجتماعی در توسعه شهر

این تغییر و تحولات سریع و غول آسای سازه ها اگرچه در برابر یورش بولدوزرها و جرثقیل ها نمی توانند مقاومت کنند اما ماجرای گروه های انسانی متفاوت است. همانطور که هالبواکس هم اشاره کرده  اگر میان خانه ها، کوچه ها و گروه های ساکنانش فقط رابطه ای تصادفی، و کوتاه مدت برقرار می بود، انسان ها می توانستند خانه ها، محله ها وشهرشان را تخریب کنند و در همان مکان خانه، محله و شهر دیگری طبق نقشه ای متفاوت بسازند؛ اما اگر سنگ ها را می توان به جایی دیگر برد، به همان آسانی نمی توان رابطه ای که میان سنگ ها و انسان ها برقرار شده است تغییر داد. وقتی که یک گروه انسانی در محلی زندگی می کند که با عادت هایش سازگار است نه فقط رفتار بیرونی اش بلکه تفکراتش نیز بر پایه توالی تصویرهای مادی که اشیای خارجی در معرض دیدش قرار می دهند، انتظام می یابد. حالا شما این خانه ها، این کوچه ها، این معابر را تخریب کنید. جهت شان را، شکل شان را تغییر دهید، یا فقط جایی را که نسبت به یکدیگر اشغال کرده اند عوض کنید. سنگ ها و مصالح در برابر شما مقاومت نخواهند کرد. اما گروه های انسانی مقاومت خواهند کرد و شما از گذر آن ها با مقاومت سنگ ها، دست کم با چیدمان قدیمی شان روبرو خواهید شد.

 

به عبارت دیگر ما گذشته مان را با کمک آن چه محیط ما را تشکیل می دهد به یاد می آوریم. حافظه فردی به یک اجتماع عاطفی بستگی دارد. فراموشی بیش از آن که نتیجه پدیده فرسودگی فرد باشد، نتیجه بریدگی او از گروهی است که به آن تعلق داشته است. بازسازی گذشته به تحکیم هویت گروه کمک می کند و بر توسعه سرمایه اجتماعی( ارتباطات و اعتماد او در شبکه های اجتماعی انسانی) یاری می رساند، اما یورش های توسعه شهری به شهر به جغرافیای حافظه جمعی بی توجه است. این بی توجهی به روان و هویت تاریخی و محلی انسان کلانشهری و توسعه مکانیکی شهر، اساسا او را از خودبیگانه می کند. این از خودبیگانگی جهت دیگری نیز دارد: تولید استرس و اضطراب شهری. چرا که استرس را ناشی از “عدم هماهنگی تغییرِ روحیِ انسان با شرایط محیطی” تعریف کرده اند.

 

تظاهرات توده های انسانی شهری

 

تبعات و نشانه های ترکیب این مقاومت روانی با دلزگی ، احتیاط ، اکراه و استرس انسان کلانشهری  را اگر چه روزانه در منازعات خیابانی و محلی و همسایگی و نیز در افسردگی شهرنشینان می توانیم می بینیم ولی به صورت اساسی ترآرام آرام در نهاد انسان کلانشهری فسیل و ته نشین می شود. این ته نشست های فسیل شده در بحران های اجتماعی و سیاسی ای که فضای دوقطبی، غلظت هیجانات را به اوج خود می رساند همچون نفت منتظر یک جرقه است. در این فضای بحرانی دیگر فرد به صورت آگاهانه  تصمیم  نمی گیرد، بل در اینجا بجای محاسبه های عقلانی و عرفی این ته نشست ها هستند که بر عقلانیت فرد مسلط می شوند و به او جهت می دهند و او را به وسط معرکه می کشانند. اینجاست که دیگر تحلیل های عاملیت گرایانه و اراده گرایانه سیاسی و فرهنگی و ایدئولوژیکی برای تبیین اینکه چرا حتی افرادی که از آنها انتظار نمی رود با موج ایجاد شده همراه می شوند مکفی نیست. اینجاست که باید به نقش موثر شهر در پدیده هایی چون فتنه های سال ۷۸ و۸۸، پدیده پاشایی، استقبال گسترده از تشییع شهدای غواص و… توجه کرد.

 

بررسی بیشتر نحوه تکوین کلانشهرهای ایرانی، توزیع جمعیتی و توپولوژی و فضای شهری، مساله حاشیه نشینی، تخریب و بازسازی بافت های فرسوده، اقتصاد سیاسی کلانشهرها، مساله هویت تاریخی و اجتماعی محله ها، برنامه های مدیریت و توسعه شهری و نقش آن در تغییر بافتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی شهرها از جمله مواردی هستند که باید نقش آن ها در شکل دادن روان فردی و اجتماعی انسان نوعی کلانشهرهای ایرانی توجه کرد. برنامه ریزی فرهنگی در پایگاه بسیج و مسجد و دیگر نهادهای فرهنگی خرد و کلان شهری نمی تواند فارغ از این توجهات باشد و شاید همین غفلتها بوده که برنامه ریزی های ما را با شکست مواجه کرده است.

 

albf Telegram