سه شنبه : ۲۲ آبان ۱۳۹۷

خانه» سبک زندگی» گزارش » کودکان متوقع آسیب پذیرند
تاریخ انتشار پنج شنبه ۱۴ مرداد ۹۵ - ۱۱:۴۶

کودکان متوقع آسیب پذیرند

kodak

یادش به خیردر گذشته های نه چندان دور اکثر خانواده ها گسترده بودند و با پدر بزرگ و مادر بزرگ، عمه و عمو زندگی می کردیم. دغدغه چندانی نداشتیم، یا به زبانی ساده تر توقع خاصی نداشتیم. بزرگترین توقع کودکان قدیم داشتن توپ فوتبال یا یک عروسک ساده برای خاله بازی بود، که حتی بعضی اوقات برخی از بچه ها از داشتن این وسایل ساده و اولیه نیز محروم بودند. اما امروزه با گسترش فرهنگ تک فرزندی، توقع بچه ها از والدین خیلی زیاد شده است. حتی می شود گفت این خواسته ها فراتر از تصور خانواده هاست. اما بعضی از والدین چاره ای ندارند جز اینکه به تمایلات کودکان خود جامعه عمل بپوشاند و با کمال میل در خدمت کودکشان باشند و تمام اوامر او را مو به مو اجرا کنند. 

تصور گروهی از والدین در این خصوص این است که، رفتار صحیح و ارضای نیازهای عاطفی فرزندان باعث وقار و وجهه اجتماعی آنها و والدین می‌شود.

روان شناسان معتقدند: زندگی هر فردی وقتی موفقیت‌آمیز خواهد بود که بتواند میان نیازهای عاطفی خود، تعادل برقرار کند و به شیوه‌های مطلوب آنها را ارضا کند. از این رو، شناخت و ارضای مطلوب این نیازها از وظایف مهم والدین است. اگر به این نیازها اجازه بروز و شکوفایی داده نشود، در بزرگسالی فرزندانمان باید منتظر اقداماتی غیرمنتظره و کارهایی باشیم که ریشه در یک عقده نهفته در درون آنها دارد. ممکن است کودکان ما مورد سوءاستفاده افرادی واقع شوند که با شناسایی نیازهای نهفته در آنها به دنبال اغفال آنها باشند، اما در مقابل، رفتار صحیح و ارضای نیازهای عاطفی فرزندانمان باعث وقار و وجهه اجتماعی آنها و خودمان می‌شود. توجه به این نکته ضروری است که بسیاری از عکس‌العمل‌های پرخاشگرانه و نامناسب فرزندان نسبت به والدین و جامعه، به خاطر اشکالات رفتاری والدین و سهل‌انگاری در تربیت بموقع فرزندان است. آنها زمان مناسب در تربیت فرزندانشان را رها کرده و می‌خواهند موقعی که شخصیت و اسکلت اخلاقی فرزندانشان شکل گرفته است، او را تربیت کنند. بنابراین، دانستن زمان تربیت و نحوه رفتار در آن دوره اهمیت ویژه‌ای دارد.

کودک از روی فطرت میل دارد آزاد باشد، هر چه می‌خواهد بکند، به همه چیز دست بزند و هیچ کس سد راه او نشود، ولی این کار به صلاح کودک نیست، زیرا او نیک و بد را نمی‌شناسد و خیر و شر خود را نمی‌ فهمد. همه کودکان احتیاج به توجه و محبت والدین دارند، ولی بعضی کودکان به طور مداوم و بدون وقفه از والدینشان توجه و محبت می‌خواهند. در بیشتر موارد علت این است که کودک از جانب یکی از والدینش مورد لطف، محبت و توجه کافی قرار نگرفته است. علت دیگر این مساله، احساس ناامنی و وابستگی شدید است، ولی اصلی‌ترین دلیل این مشکل، گوش به فرمان بودن والدین به فرمایشات اوست.

به این ترتیب، کودک می‌آموزد که همیشه باید به خواسته‌هایش عمل شود و به رفتارش توجه شود. پدر و مادر خوب کسی است که عاقلانه خواهش‌های طفل را تعدیل کند و هر جا خواسته کودک به اصلاح اوست با مهربانی و عطوفت عمل کند. آنجا که خواهش‌های کودک به صلاح وی نیست، در کمال اقتدار با یک نگاه تند یا بی‌اعتنایی، او را از خواسته نابجایش منع کند. بعضی از پدران و مادران ناآگاه، کمترین توجهی به خیر و مصلحت کودک ندارند. هدفشان، تنها راضی کردن کودک و برآورده نمودن خواسته‌های اوست. آنان عملا خود را مطیع و فرمانبردار و کودک را مطاع و فرمانروا می‌سازند و به این ترتیب، هر روز که از عمر کودک می‌گذرد، خودخواه‌تر می‌شود و استبداد و خودستیزی در فکرش ریشه می‌دواند. این قبیل والدین،‌ ناآگاهانه و با دوستی و محبت‌، ریشه‌های سعادت فرزند خود را می‌خشکانند و با عواطف نابجا و محبت‌های بی‌حد و حصرشان، آنها را به بدبختی سوق می‌دهند.

کارشناسان حوزه کودک، راجع به محبت بیش از اندازه والدین می‌گویند که زیادی محبت بیش از نامهربانی و کم‌توجهی اثر زیانبخش دارد. هرچه کودک بزرگ‌تر می‌شود، والدین باید در عین ابزار محبت، به او بفهمانند که این محبت و توجه تا آخر زندگی ادامه نخواهد داشت و او در آینده باید خودش به حل مشکلاتش بپردازد و استقلال و اعتماد به نفس داشته باشد.

برای این که کودک بتدریج استقلال پیدا کند و خود را از وجود والدین بی‌نیاز سازد و بتواند مستقل زندگی کند، باید هر عمل کوچکی که انجام می‌دهد و اعتماد به نفس او را آشکار می‌کند، مورد تشویق والدین قرار گیرد.

نه گفتن به کودک

فرزندان ما ممکن است خواسته‌هایی داشته باشند که برآورده کردن آنها به صلاح نباشد. پاسخ دادن خواسته‌ها و نیازها باید به گونه‌ای باشد که راه را برای رشد شخصیت فرد باز کند. نه اینکه صرفا هدف رسیدن به احتیاجات فردی باشد، در اینصورت باید به کودک نه گفت و او را از انجام دادن خواسته ای که دارد منصرف کرد.

 اگر همیشه همه خواسته‌ها بدون کوچک‌ترین مانعی برآورده شوند، از وضعیت موجود احساس رضایت می‌کنید و هیچ‌ تلاشی برای بهبود شرایطی که در آن هستید انجام نمی‌دهید و به دنبال پیشرفت نخواهید بود. اصولا پیدایش نیازها و خواسته‌های تازه که محرکی برای حرکت رو به جلو است، نتیجه آن است که به برخی از خواسته‌های خود نرسیده‌اید. بنابراین والدین در حالی که نیاز فرزندان خود را برآورده می‌کنند، باید آنها را آماده نمایند که از لحاظ شخصیتی، اجتماعی و روانی به پله‌های بالاتری دست پیدا کنند.

پاسخ مثبت به خواسته های منطقی

خواسته‌های معقول باید انجام شود، چون محرومیت و ناکامی در دستیابی به خواسته‌ها، شخص را در آینده از لحاظ شخصیتی و زندگی فردی با مشکل مواجه می‌کند. دوم اینکه  پاسخگویی به این خواسته‌ها باید نسبی باشد. در مباحث روان‌شناسی، ناکامی بهینه به معنای این است که در برخی موارد واقعا صلاح نیست به نیازهای فرزندمان پاسخ دهیم.

فرزندان ما هنگامی شخصیت سالمی دارند که ۲ خصوصیت در آنها وجود داشته باشد. خصوصیت اول، شناخت واقعیت‌ها و شناسایی محدودیت‌ها و فرصت‌هایی است که وجود دارد. یعنی آموزش این نکته که در زندگی موانع و ناکامی‌هایی وجود دارد، خودش می‌تواند یک هدف تربیتی باشد و به فرزند ما کمک کند که واقع‌نگر بار بیاید و به قول معروف لوس و دردانه نشود. بچه‌های لوس بچه‌هایی هستندکه «نه» نشنیده‌اند.

خصوصیت دوم مربوط به تفکر فرزند است. به این معنی که باید متوجه شود دست دیگری نیز در کار است که ممکن است بر وفق مراد او نباشد و او باید راه‌حل مناسب را پیدا کند تا اوضاع را به نفع خودش تغییر دهد. تقویت این روحیه در کودک مهم است.

بچه‌ها از والدین خود یک تصویر ذهنی به دست می‌آورند که این تصویر، معلول روش ماست. مثلا اگر از کودکی بپرسید که پدر و مادرت چه رفتاری دارند، ممکن است بگوید تا حرفی به آنها می‌زنم، داد می‌زنند یا برعکس، بگوید خیلی حوصله دارند. برخورد ما در مقابل فرزندانمان، وقتی نمی‌خواهیم خواسته ی آنها را برآورده کنیم، باید همراه با اعتماد و صمیمیت باشد و در عین حال باید این رابطه نشانه‌هایی از جدیت و گفتگوهای دوطرفه داشته باشد. والدین نباید احکام خود را بسته‌ بندی کنند و تحویل فرزندانشان بدهند. به عنوان مثال فرزند شما می خواهد با دوستانش به گردش برود، پدر یا مادر می گوید نه همین که گفتم، استفاده از این ادبیات تند برای فرزند تان خوشایند نیست، برای مانع شدن از این کار باید با او به گفتگو بپردازید و دلایل منطقی بیاورید. ما باید برای هر رفتار خود توضیح قانع‌کننده داشته باشیم. در این صورت فرزندمان یاد می‌گیرد که با محیط اطراف نیز به شیوه‌ای عاقلانه و تحلیلگرانه برخورد کند. احکام بسته‌بندی شده باعث می‌شود بچه‌ها دنیا را سیاه و سفید ببینند. در دنیای امروز که بچه‌ها مجراهای ارتباطی زیادی دارند، نمی‌توان به صورت تحکمی برخورد کرد بلکه باید با قدرت استدلال و ارتباط عاطفی برخورد کنیم.

 گاهی خواسته فرزند شما معقول است، اما توان پاسخگویی به آن را ندارید. در این شرایط ممکن است، سعی کنید صورت مساله را پاک نمایید و خواسته فرزندتان را نامعقول و غیرموجه جلوه دهید. این بدترین شیوه برخورد است و فرزند نیز این موضوع را متوجه می‌شود و همین شیوه برخورد، باعث پیچیده شدن موضوع می‌شود. در این حالت، باید به عدم توانایی خود اعتراف کنید و دلیل آن را نیز برایش توضیح دهید. وقتی پدر و مادر توانایی برآورده کردن نیاز فرزندان خود را ندارند، همدلی فرزندان با آنها بسیار مهم است. ممکن است وضعیت مالی خانواده مناسب نباشد. فرزند را باید با این شرایط آشنا کرد و همراهی‌اش را به دست آورد. بعد باید از او بخواهید که با هم برای رسیدن به آن خواسته تلاش کنید. نباید خودتان را نسبت به خواسته فرزندتان بی‌تفاوت نشان دهید. این‌که فرزندتان احساس کند برای خواسته‌های او ارزش قائل هستید، در او آرامش و احساس اطمینان ایجاد می‌کند.

 

نظر خود را بگذارید